شبکه افق - 20 خرداد 1405

قرآن اینجا، اکنون (۵۹) (شناسنامه ی "ما، شما، آنها" در قرآن)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

قرآن می‌فرماید که در جنگ احزاب، دشمن از همه طرف هجوم آورد. بزرگ‌ترین لشکرکشی و ائتلاف همه، همه کسانی که خودشان قبلاً با هم جنگ داشتند، همه با هم متحد شدند که بیایند و ریشه را بزنند. همین اتفاقی است که الآن سر انقلاب ما افتاده است. الآن شما می‌بینید که تجزیه‌طلب و سلطنت‌طلب و ملی‌گرا و کمونیست و آخوند شیعه لندنی و چپ و راست، همه با هم متحد شدند و یک مرتبه همه با هم حمله می‌کنند. توصیف قرآنی خیلی مهم است. این‌ها مربوط به آن موقع نیست و همه الآن هم همین‌طور است. مسلمانان دو تیپ بودند. یک عدّه‌ای وقتی دیدند عجب! دشمن آمده و دیگر کار ما تمام است! هم در حصر اقتصادی بودیم، آن‌قدر که هیچ ‌چیزی برای خوردن آن‌ها نبود. پوست بزی که ذبح شده بود را، پوست آن را که دباغی می‌کردند، می‌گفت آن‌قدر گرسنه بودند، تحریم قوی بود که پوست بز را به دندان می‌کشیدند تا از گرسنگی نمیرند. پیامبر سه روز چیزی نمی‌خورد.

در این شرایط، مسلمانان دو تیپ شدند. یک عدّه گفتند که «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا». آیا دیدید که خدا و پیامبر او کلاه ما را برداشتند؟ یک عدّه از مسلمانان می‌گفتند که «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ» و آن هم کار تمام است و ما پیروز هستیم و کفر شکست می‌خورد و حق پیروز می‌شود. همین بود؟ از گرسنگی داریم در محاصره می‌میریم، در تحریم مطلق هستیم. از هر طرف دارند بر سر ما می‌ریزند. این وعده‌ها چه بود که هی ایشان می‌آمد می‌گفت خدا گفته است «إِنَّ اللَّهَ مَعَکُمْ»، خدا با شماست، مقاومت کنید، محکم باشید و فلان؟ آیا دیدید که او ما را بازی داد؟ آیا دیدید که اصلاً او پیامبر نبود و کلاه ما را برداشت؟ آیا دیدید که خدای او هم اگر خدایی هست، این خدا یا دروغ می‌گوید یا یادش می‌رود یا چرت می‌زند؟ «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»، هیچ وعده‌ای به ما نداد خدا و پیامبر او مگر «إِلَّا غُرُورًا». ما را بازی دادند. به ما دروغ گفتند، گول خوردیم و الآن هم نابود می‌شویم.

به آیه دیگری در قرآن دقت کنید، تیپ دوم. یک عدّه دیگر از مسلمانان و انقلابی‌ها همین صحنه را، همین صحنه را دیدند و درست نتیجه عکس گرفتند. گفتند «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»، چقدر قشنگ! گفتند دیدید که وعده خدا و رسول درست بود؟ این همان وعده‌ای بود که خدا و رسول داد. چگونه است که هر دوی این‌ها هم چشم و گوش و زبان دارند، هر دو هم ظاهراً مسلمان هستند، در جبهه نهضت بودند، یک صحنه را دیدند ولی دو نتیجه متضاد می‌گیرند؟ هر دو یک صحنه را دیدند چطوری این‌ها از آن صحنه نتیجه گرفتند که خدا و رسول او به ما دروغ گفتند، کلاه ما را برداشتند و هر چه به ما گفتند شعار بود؟ بیچاره شدیم. آخرت که معلوم نیست هست یا نیست با این حساب، دیگر شک داریم که اصلاً این‌ها هست یا نیست، دنیای ما هم که این شد. همین صحنه را آن عدّه دیگر دیدند و می‌گویند «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»، این همان بود که خدا و رسول خدا خبر آن را از قبل به ما داده بودند.

امام رضا(سلام الله علیه) فرمودند بعضی کلاهبردارها هستند، وقتی با شما حرف می‌زنند، گردن خود را کج می‌کنند و صدای خود را نازک می‌کنند. ممکن است دنبال شکم باشد، ممکن است دنبال شهوت نباشد، بر این‌ها مسلط است و نمی‌خواهد. اما دنیا را برای آخرت رها نکرده است، دنیا را برای دنیا رها کرده است. این یک دنیای پیچیده‌تری دارد. این مثل ما نیست که اسیر شکم و شهوت و این‌ها باشد. از ما یک کمی زرنگ‌تر و قوی‌تر است. اما مثلاً دنبال مرید است، ریاست‌طلب است! آن هم دنیاست.

امام رضا(ع) فرمودند بعضی‌ها هستند از این چیزهای دم‌دستی که شماها گرفتار آن می‌شوید، امثال بنده، این‌ها از این‌ها گرفتار نمی‌شوند. واقعاً کم می‌خورد، روابط جنسی خود را کنترل می‌کند، همه چیز را کنترل می‌کند، دنبال پول نیست، چون اصلاً به این‌ها دل نبسته است و به یک چیز دیگری از دنیا دل بسته است. لذت و کیف او در این است که ببیند مریدهای او زیاد هستند.

مرحوم پدر من (رحمة الله علیه) می‌گفتند من یک وقت در حرم آمدم دیدم مرحوم "کاشف الغطاء" که از علما و فقهای بزرگ شیعه در عراق و نجف است، ایشان مشهد بود و در حرم، موقع اذان بود. ایشان برگشت و به من گفت... آن موقع‌ها این‌جوری نبود که هر جایی امام جماعت، همه جا مثلاً ثابت باشد. ایشان هم کاری داشت، اذان گفتند، پدرم گفت ایشان به من گفت اذان بگو که من نماز بخوانم. اذان را گفتم و ایشان به نماز ایستاد و نماز مغرب که تمام شد، ایشان برای نماز عشا نماند. رفت و گفت یکی دیگر بیاید بایستد. بعد از ایشان پرسیدم که چرا رفتید؟ ایشان می‌گوید که مرحوم کاشف الغطاء گفت وقتی که نماز را بستم، یک صدایی از آن ته شبستان آمد که «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»، یعنی صبر کنید ما هم برسیم. یک لحظه در ذهن من خطور کرد که عجب! چه جمعیتی ماشاءالله پشت سر ما است! عجب نماز جماعتی شد! یک لحظه فقط، یک لحظه فقط خطور کرد. من در عدالت خودم در آن لحظه شک کردم. و چون الآن در عدالت خودم تردید دارم، نماز عشا را به جماعت نمی‌خوانم.

حالا شما ببینید، این‌ها کسانی هستند که تمام عمر، مراقب کوچک‌ترین خلجان‌های روحی خود هم هستند. امام می‌گفت کشیک نفس خود را بکشید. هیچ دشمنی خطرناک‌تر از خودتان نیست. یک جانور وحشی در ما هست که خیلی خطرناک است. آن خود ما هستیم. این که می‌گویند کودک درونت... یک کسی هی ورجه‌ورجه می‌کرد و دیوانه‌بازی، گفتند چرا این‌جوری می‌کنی؟ گفت این کودک درون من است، تقصیر من نیست. بعد زد در گوش او و گفت برای چه من را می‌زنی؟ او هم گفت کودک درون من بود. گفت من تو را می‌زنم، تو هم کودک درونت را بزن، به واسطه پیام به او می‌رسد! یک کم آدم می‌شود و درست می‌شویم. حالا ما غیر از کودک درون که گاهی حماقت‌هایی می‌کنیم که یک بچه هم نمی‌کند، یک چیزی هم به نام دیکتاتور درون داریم. ما در درون‌منا یک شاه داریم، ترامپ داریم، صدام داریم. دهان او را، افسار او را ول کنی، پاره‌پاره می‌کند. آن وقت اینجا فرمودند که با نفاق او را نمی‌شود کنترل کرد. می‌زند بیرون. از زشتی می‌زند بیرون. مؤمن می‌تواند مهار آن را بکند. مگر الآن حکومت‌های منافق کم داریم؟ حکومت‌های دنیا به یک معنا منافق هستند. یک شعارهایی می‌دهند و عمداً یک کارهای دیگری می‌کنند. می‌دانید که همین حکومت‌های عربی منطقه، همه آن‌ها با اسرائیل بودند. بعضی‌ها گفتند شما یک کاری کردید، این‌ها دیگر علنی رفتند و با اسرائیل متحد شدند، اسرائیلی‌ها هم آمدند در امارات، بحرین. نه، این‌ها از قبل بودند. علنی نمی‌کردند. مجبور شدند نفاق را بگذارند کنار و آن را علنی کردند. مثل این که بگویند پیامبر کاری کرد که منافق کافر شد. نه، این منافق کافر بود. داشت کلاه تو را برمی‌داشت. در واقع این در جبهه دشمن بود، نه در جبهه شم. این ادا درمی‌آورد.

و نفاق در رفتار، موضع‌گیری‌ها، موضع‌گیری فردی، موضع‌گیری سیاسی اجتماعی. مثلاً همین منافقین سازمان مجاهدین خلق اول جنگ - حالا به آن‌هایی که نبودند می‌گویم- اول جنگ این‌ها ادعا کردند که ما می‌آییم جبهه و با صدام می‌جنگیم، صدام متجاوز است، ما از کشور دفاع می‌کنیم به شرطی که خودمان بگوییم کدام جبهه؟ با پرچم خودمان برویم، و با اسلحه و فرمانده‌های خودمان. یعنی دکان باز کند. امام اجازه نداد. هر کس می‌خواهد بجنگد، مثل بقیه مردم برود بجنگد. هر کس نمی‌خواهد نجنگد.

نفاق چگونه خودش را نشان می‌دهد؟ چند سال بعد همین منافقین به ارتش صدام رفتند و سرباز صدام شدند. یعنی کنار آن‌ها می‌جنگیدند و به ما حمله می‌کردند. در مرصاد خیلی علنی و وسیع شد. موشک می‌زد در تهران، این‌ها به او خبر می‌دادند که ۱۰۰ متر این‌طرف‌تر بزن. دقیق نخورده! اول می‌آید می‌گوید ما می‌خواهیم خط مقدم برویم، ما با صدام متجاوز می‌جنگیم، نقشه او نمی‌گیرد، آن شعله‌ای که روشن کرده، «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ»، خدا آن را خاموش می‌کند، در ظلمات مطلق یک کارهایی می‌کند که احمق هم این کارها را نمی‌کند.

حالا الآن شما می‌بینید با کثیف‌ترین بخش جناح راست سرمایه‌داری آمریکا متحد هستند، کنفرانس می‌گذارند، آن‌ها از آمریکا می‌آیند در کنگره‌های این‌ها سخنرانی می‌کنند. همین "بولتون" و آن یارو دیوانه سه سال پیش گفت که انقلاب اسلامی، ۴۰ سالگی خود را نخواهد دید. یکی از آن‌ها هم آن "مک‌کین" بود، مک‌کین خودش که مرد، ندید، راست گفت، ۴۰ سالگی انقلاب را ندید آن یکی دیگرش هم این‌جوری.

پیامبر(ص) فرمودند به این ظواهر بعضی‌ها نگاه نکنید «ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقًا»، سه علامت نفاق است. منتها کم و زیاد دارد. «وَإِنْ صَامَ وَصَلَّى»، ولو نماز بخواند، ولو روزه بگیرد، ولو حج برود، ولو حجاب داشته باشد، ولو در مناسک شرکت کند. باطن او کافر است. منتها کفر مراتب دارد. چه کسانی؟ «وَإِنْ صَامَ وَصَلَّى وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ»، حتی اگر روزه بگیرد و نماز بخواند و با خودش هم فکر کند واقعاً مسلمان است، اما مسلمان نیست. خیلی جالب است! یعنی طرف نماز بخواند، روزه بگیرد، خودش هم خودش را مسلمان بداند اما پیامبر می‌گویند این‌ها علائم کفر است. یک) «إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ»، از اعتمادی که به او می‌شود سوءاستفاده می‌کند و خیانت می‌کند. یک اطلاعاتی، یک امکاناتی، مال مردم است، مال بیت‌المال است، مال اشخاص خاصی است، در اختیار اوست، حق یک امضایی دارد، خیانت می‌کند. فرمودند این کافر است. ولو نماز بخواند و روزه بگیرد و زیارت برود و... کافر است. در یک چیزی به او اعتماد کردند، به اعتماد خیانت می‌کند.

دوم) «وَإِذَا حَدَّثَ کَذَبَ». راجع به هر چیزی که می‌خواهد حرف بزند، کاری ندارد واقعیت چه بوده است، نگاه می‌کند چگونه بگوید به نفع اوست؟ دروغ می‌گوید. گزارش خبری در رسانه، دروغ می‌گوید. با مردم حرف می‌زند، در سخنرانی دروغ می‌گوید. وعده دروغ می‌دهد، گزارش دروغ می‌دهد، تحریف می‌کند. دارد این قضیه را تحلیل می‌کند اما دروغ می‌گوید. فرمودند این کفر است، کافر است. پیامبر(ص) می‌فرمایند این‌ها علائم کفر است. مؤمن دروغ نمی‌گوید. مؤمن به اعتماد هیچ کس خیانت نمی‌کند.

سوم) «وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ». سر قرار و تعهد خود نمی‌ماند. گاهی که منافعی برای او دارد می‌ماند. فرمودند کافر است. مؤمن‌نما تعهدی می‌کند، مسئولیتی را می‌پذیرد، می‌گوید من این کار را می‌کنم ولی نمی‌کند. می‌گوید می‌آیم، ولی نمی‌رود. اصلاً تصمیم دارد نرود. قرض می‌گیرید، وام می‌گیرید، تصمیم داری پس ندهی، دزدی. مثل این که از دیوار خانه مردم بالا رفتی. فرمودند کسی که ازدواج می‌کند، تعهد می‌کند مهریه‌ای را به یک خانمی بدهد، البته مهریه باید معقول باشد. یکی از بستگان خیلی دور ما در ازدواج خود گفته بود من هزار سکه فلان. این مرحوم پدر من به او گفت تو مگر هزار سکه داری که بدهی؟ تو می‌دانی الآن داری متعهد می‌شوی، این مهریه‌ها یعنی چه؟ گفت آقا من که یکی از آن‌ها را هم ندارم. چه فرقی می‌کند؟ یکی هم باشد من نمی‌توانم بدم. حالا هزار تا باشد اقلاً یک کلاسی دارد! بعد هم به طلاق کشید. فرمودند کسی ازدواج می‌کند، مهریه‌ای را می‌پذیرد، ولی تصمیم دارد ندهد، آن شخص زناکار است. یعنی آن خانم دارد فعل حلال انجام می‌دهد، ولی آن رابطه و آمیزشی که با هم دارند، کار او مشروع است ولی کار تو نامشروع است، تو داری انگار زنا می‌کنی. چون تصمیم تو این است که مهریه او را ندهی. نیت و انگیزه این‌قدر مهم است. وام می‌گیری می‌خواهی پس ندهی. به یک کسی تعهد می‌دهی آقا ماشین تو خراب شده است بده من درست می‌کنم این‌جوری فلان. یک مسئول می‌آید وعده‌ای می‌دهد می‌گوید من تا فلان وقت این کار را می‌کنم، ولی جدی نیستی، آن کار را انجام نمی‌دهی. پیامبر(ص) می‌فرمایند کافر هستی، مؤمن نیستی. پرسیدند «وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ»، حتی نماز بخواند و روزه بگیرد؟ پیامبر(ص) فرمودند بله. کفر یک چیز درونی است، بقیه آن را داری ادا درمی‌آوری.

امام رضا(سلام الله علیه) فرمودند مؤمنین را از روی نماز و روزه و ظواهر و مناسک لزوماً نمی‌شود شناخت. شاید این‌ها به این نماز و حجاب و این‌ها عادت کرده‌اند. شاید در یک موقعیتی است که نمی‌تواند این کار را نکند. گفتند پس چگونه می‌شود شناخت؟ حضرت رضا(ع) فرمودند که موقع معامله، می‌شود فهمید چه کسی مؤمن است، چه کسی کافر است. دیدید ما وقتی یک چیزی را می‌خواهیم بخریم، خیلی برانداز می‌کنیم هیچ عیبی نداشته باشد، درست است؟ همه سوراخ‌های آن را برانداز می‌کنیم. وقتی می‌خواهیم بفروشیم، نه این که خودمان نمی‌گردیم عیب آن را پیدا کنیم، نمی‌گذاریم خریدار هم دقیقاً عیب آن را بفهمد. عیب آن را مخفی می‌کنیم. این همان خیانت در امانت است. پیامبر(ص) می‌گوید این کفر است. یک معامله‌ای و قراردادی امضا می‌کنی می‌گوید من فلان کار را، فلان پروژه را انجام می‌دهم این‌جوری در این وقت با این مصالح، ولی این کار را نمی‌کنی. و آن پول را می‌گیری. پیامبر(ص) فرمودند کافر هستی. منتهی کفر فقهی نیست. کفر فقهی نیست که بگویی همه کافر هستند مثل خوار!. خوارج می‌گفتند هر کس گناه می‌کند طبق این مبانی این کافر است، باید دوباره مسلمان بشود!

پیامبر(ص) می‌فرماید کفری که می‌گویند این کفر نفاق است، یعنی کفر فقهی نیست که شما الآن... بگویند آقا این نجس است، زن او از او جدا شد، اموال او هم دیگه برای خود او نیست، نه. طبق ظاهر همچنان مسلمانی. طبق باطن، باطن تو کافر است، یعنی از این عالم که بروی، در عالم بعد جزء کفار هستی نه جزء مؤمنین. وقتی اینجا تعهدی می‌کنی، چیزی را امضا می‌کنی که عمداً انجام نمی‌دهی، فرمودند این کفر با لباس ایمان است. نماز و روزه دارید، اما به اعتماد دیگران خیانت می‌کنید، امانت‌دار نیستید، حریم خصوصی دیگران برایت مهم نیست، وقتی گزارشی می‌دهی، تحلیلی می‌کنی، وسط‌های آن دروغ می‌گویی، می‌دانی یک چیزهایی واقعیت ندارد، می‌گویی، و وعده می‌دهی، تعهدی می‌کنی، قراردادی را امضا می‌کنی و آن کار را انجام نمی‌دهی، پیامبر(ص) فرمود این منافق می‌شود. و وقت جریان‌های ضد دین، ضد پیامبر، ضد نهضت گرفتار همین سه تا بودند. در حوزه سیاست هم خیانت به اعتماد عمومی، وعده‌های دروغ، در حوزه سیاست هم خیانت به اعتماد عمومی، وعده‌های دروغ و گزارش و تحلیل دروغ. این‌ها علائمی است که هست.

حالا بعضی‌ها سر یک قرون دو قرون امانت‌دار هستند! مثلاً می‌رویم نانوایی، مثلاً ۱۰۰ تومان کم آمد، می‌گوید آقا تو رو خدا ما را حلال کن! جان من راضی هستی؟ برای صدتا یک تومنی! خب کلاهبردار، فردا در بنگاه، در مغازه، همین می‌آید ۱۰ میلیون تومان کلاه او را برمی‌داری. حالا سر یک هزارتومنی حلال‌بودی می‌طلبی؟ در هزار تومان امین هستیم، در ۱۰۰ میلیون تومان چی؟ آن‌جا هم امین هستی؟ این آیات قرآن بعضی از آن‌ها ناظر به این است. در امتحان‌های کوچک موفق می‌شوید، در امتحان‌هایی که یک کمی جدی است، یک پول کلانی است، یک امکانات خاصی است، اگر این امضا را بکنم، یک‌مرتبه یک خانه‌ای مفت گیرم می‌آید، اگر نکنم، باید باز باید ۱۰ سال دیگر هم مستأجر باشم! طرف می‌گوید من امضاء طلایی می‌کنم، یک دفعه ۱۰۰ میلیارد تومن از اینجا می‌رود به آن‌جا. خب به من چه؟ به من چه می‌رسد؟ ۱۰۰ میلیارد از این به او رسید، خب یک میلیارد آن سهم ما نمی‌شود؟ همین حلال است؟

قرآن می‌فرماید که بعضی از شما در مسائل جزئی خیلی مؤمن هستید، گذشت می‌کنید، مهربان هستید، اما تا یک مسئله‌ای پیش می‌آید، منافع‌تان واقعاً به خطر می‌افتد، وحشی می‌شویم، یک چیزهایی می‌گوییم و یک کارهایی می‌کنیم که در شرایط عادی خودمان هم باور نداریم. این‌ها خطرناک هستند، کنار تو با خنجر می‌ایستد اما چون این‌ها در صف دشمن نیستند، شما تمام تاکتیک‌ها و تکنیک‌هایی که علیه دشمن به کار می‌برید، علیه این‌ها نمی‌توانید به کار ببرید. شما می‌توانید بگویید مرگ بر دشمن، به این‌ها نمی‌توانید بگویید مرگ بر این! چون بین خودتان است، چون قشنگ حرف می‌زند، چون آدم‌ها کارهای خوبی هم می‌کنند، مواضع خوبی هم دارند. چرا برنمی‌گردند؟ برای این که وقتی نگاه می‌کند و نمی‌خواهد ببیند، می‌شنود صدا را ولی گوش نمی‌کند دقیق، حرف می‌زند ولی آنچه باید بگوید نمی‌گوید، دو دوزه بازی می‌کند، دوپهلو حرف می‌زند.

ابوموسی اشعری سر جنگ معاویه با حضرت امیر، این‌جوری حرف می‌زد. می‌گفت جنگ مسلمان با مسلمان که شرعاً درست نیست. من به دو طرف توصیه می‌کنم که خشونت را کنار بگذارند. هم علی، هم معاویه. هر دوی شما به خدا فکر کنید، این دنیا تمام می‌شود، جنگ قدرت است و... هر دوی شما را به حفظ آرامش توصیه می‌کنم. ای آقا! او حمله کرده، او تجاوز کرده، او خیانت کرده، او دارد می‌زند، می‌کشد، این دارد دفاع می‌کند، هر دو را توصیه می‌کنی؟ مثل این که در خیابان یکی رد می‌شود به شما دو – سه‌تا چک می‌زند، بعد شما یقه او را می‌گیری، بعد بنده بیایم بگویم دو طرف آرامش خودتان را حفظ کنید، هر دوی شما به یک اندازه مقصر هستید، من از دو طرف خواهش می‌کنم که فلان کنند! این‌جوری بود.

همین الآن مگر ما از این آدم‌ها نداریم؟ صدام حمله کرده به ما، بعد می‌آمدند دو طرف را به آرامش دعوت می‌کنند! آقا او آمده هزاران کیلومتر گرفته، چند میلیون آواره شدند، ده‌ها هزار آدم کشته، من دارم دفاع می‌کنم، من و او را به یک اندازه، دو تای ما را به آرامش دعوت می‌کنی؟ کلاهبردار!

قرآن می‌فرماید حتی اگر دیدید «طَائِفَتَانِ»، دو گروه مسلمان دارند با هم می‌جنگند، اول بله، بیا و صلح به آن‌ها بده. اما وقتی که روشن شد یک طرف ظالم است، یک طرف مظلوم، حق نداری دو طرف را به یک اندازه به آرامش دعوت کنی. باید بروی کنار مظلوم، با ظالم بجنگی. حق نداری بی‌طرف باشی.

یک عدّه به حضرت امیر(ع) گفتند در این جنگ آقا ما مسئله داریم، شک داریم، شما را قبول داریم ولی نمی‌دانیم واقعاً این جنگ درست است یا نه. دو طرف اصحاب پیامبر هستند، دو طرف همه مسلمان هستند، ده‌ها هزار مسلمان می‌خواهند همدیگر را بکشند. این توجیه دارد؟ ما واقعاً شک می‌کنیم، دست و دل ما می‌لرزد. ما با کفار قشنگ می‌جنگیم. ما را بفرستید در جبهه با کفار، با تمام قدرت می‌جنگیم، یا مرگ یا پیروزی. ولی در این چیزهای داخلی ما را معاف کنید. می‌گویند یکی از همین‌ها همین جناب "خواجه ربیع" خودمان بوده است. ایشان آدم بسیار زاهد و با تقوایی بود ولی طبق آن نقل، اگر این همان ربیع باشد، از زُهاد ثمانیه است، یکی از هشت زاهد بزرگ. نمازهایش را می‌رفت در قبرش می‌خواند. ولی به حضرت امیر(ع) گفت آقا من تردید دارم، من شما را قبول دارم، به فرمان شما حاضرم کشته بشوم، اما نه در جنگ مسلمان با مسلمان. من را بفرستید سر مرز با کفار بجنگم. آن مرز هم همین‌جا بود، که آن طرفش با مشرکان بود. حضرت امیر(ع) فرمود بسیار خب، برو. چون با خوارج جنگیدن کار آسانی نبود، خوارج نماز شب‌خوان، حافظ قرآن، پیشانی‌های آن‌ها زخم بود، همه تا چند ماه قبل سربازان فدایی علی بودند. شهید زنده بودند، یک‌مرتبه توی روی علی برگشتند! احمق بودند، بازی جنگ روانی همین منافقین، خط نفاق را خوردند. یک‌مرتبه روز و شب را، شهید و جلاد را اشتباه گرفتند. گرگ و میش بود، نه روز بود نه شب. فتنه، گرگ و میش است. حق و باطل قاطی می‌شود. تقوا و تشخیص می‌خواهد. و توجه به امام، اعتماد به امام. امامی که او را قبول داری... شما چطور می‌گویید ما علی را قبول داریم ولی اینجا شک داریم؟ حالا حضرت امیر(ع) هم نفرمود که پس برو گم شو! یا نه، باید بیایی! فرمودند که حق نداری بی‌طرف باشی، با ما بیا، حرف‌های ما را بشنو، به دشمن که رسیدیم برو با آن‌ها هم صحبت کن، ببین آن‌ها چه می‌گویند، ما چه می‌گوییم، بعد حق نداری بی‌طرف باشی. یا با ما بجنگ، یا کنار ما بجنگ. چون ما یا ظالم هستیم یا مظلوم هستیم. حضرت امیر(ع) فرمودند اگر ما ظالم هستیم، تو باید جلوی ما بایستی. اگر ما مظلوم هستیم، باید کنار ما بایستی. حق نداری بازی دربیاوری، دو طرف را به عدم خشونت دعوت کنی. ما داریم دفاع می‌کنیم. بله ما هم می‌جنگیم، او هم می‌جنگد، ما داریم برای حق می‌جنگیم، او به باطل دارد می‌جنگد.

اینکه قرآن می‌فرماید که نمی‌بینند، نمی‌شنوند، این نمی‌خواهد توهین کند. مثلاً ما گاهی دیدید یکی رد می‌شود می‌گوید کوری؟ بچه می‌آید رد می‌شود، یک لیوانی آن وسط است سفره هست، پای او به لیوان می‌خورد. به او می‌گویند مگر کوری؟ این‌ها قصد توهین و تأدیب دارم. حالا خودم دیروز آن از همان‌جا رد شدم، پای من خورده به همان، آن‌جا گفتم که کدام نفهمی این را گذاشته اینجا؟ یک اتفاق افتاده است. پای من که خورد به لیوان، گفتم چه کسی این را گذاشته اینجا؟ همین کار را او کرده فردا، به او می‌گویند مگر کوری؟ این هم همان بود، چطور دیروز تقصیر او بود، امروز این کور است و باز تقصیر این است؟

حالا، قرآن که می‌فرماید این‌ها کور هستند، کر هستند، لال هستند، نمی‌خواهد توهین کند. دارد واقعیت را می‌گوید. آن‌جایی که می‌گوید شما مرده‌اید، انبیاء آمده‌اند تا شما را زنده کنند، یا زنده‌هایی را می‌گویند مرده. پیامبر(ص) می‌فرمایند این‌هایی که موضع ندارند، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، همه جا می‌گویند بی‌طرف هستیم، بی‌تفاوت هستیم، به ما چه! پیامبر(ص) می‌گوید این‌ها مردگان متحرک هستند، اموات هستند. زنده نیستند. بدن آن‌ها زنده است، دارد غذا می‌خورد و دست‌شویی می‌رود، روح او زنده نیست، این‌ها اموات هستند، مرده‌اند. این‌هایی که می‌گویند ما بی‌طرف هستیم، ما سیاسی نیستیم، ما فقط با خداوند رابطه شخصی داریم و این‌ها، ولی وظیفه نداریم.

اینجا هم راجع به این تیپ‌ها در آیه دیگری می‌فرماید: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ». آنچه که داریم به شما می‌گوییم، این آیات، این چیزهایی نیست که شما هیچ وقت نشنیده‌اید، اصلا نمی‌فهمید، می‌گویید عجب ما نمی‌دانستیم. قرآن می‌فرماید همه آن را می‌دانستید. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ»، یک یادآوری ما داریم می‌کنیم. خدا به شما فطرت داد، عقل داد. ته وجدان تو، خود تو این‌ها را که ما داریم به تو می‌گوییم خودت هم می‌دانستی. خودت را به آن راه زدی. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ»، کل قرآن یک یادآوری است. یک چیزی به شما نگفتند که شما تا به حال هیچ خبر نداشتید، همه این‌ها را می‌دانستید، خودتان خود را به آن راه می‌زنید. چه کسی حتی اگر دین و صدای خدا او به او نرسیده، چه کسی در دنیا است که بگوید دروغ گفتن از راست گفتن درست‌تر است؟ بی‌وفایی از باوفایی بهتر است؟ خیانت از امانت بهتر است؟ در دنیا یک نفر هست، ولو اصلا مسلمان نیست، دین هم ندارد، یک نفر در دنیا هست که بگوید داری رد می‌شوی، یک بچه‌ای را می‌بینی، بی‌دلیل، بدون گناه او را بزنی، این کار خوب است؟ در دنیا کسی هست این را بگوید؟ کدام کافر این را می‌گوید؟ هیچ کس نمی‌گوید. ولی خیلی‌ها همین کار را می‌کنند و می‌کنیم. همین کارهایی که همه ما می‌دانیم بد است، می‌کنیم.

خداوند می‌فرماید در قرآن که یک جوری ادا درنیاور که من نمی‌دانستم! این اولین بار است دارند به من می‌گویند! «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ»، همه این‌ها یادآوری است، داریم یاد تو می‌آوریم. خود تو را به آن راه نزن. «وَقُرْآنٌ مُبِینٌ»، این کتاب واضح است، آشکار است، علنی، دارد با تو صریح صحبت می‌کند. قرآن نیامده تو را گیج کند. سؤالات تو را داریم جواب می‌دهیم. بعداً بهانه نیاور. بعد می‌گوید که چرا؟ «لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا». این یادآوری را شما می‌کنید، برای این که آن‌هایی که زنده هستند، نگران بشوند.

مگر بقیه زنده نیستند؟ قرآن می‌گوید نه، اگر زنده باشی، علائم حیات را به تو نشان بدهی، علائم حیات معنوی. وقتی که به تو می‌گویند آقا، خانم، معلوم نیست فردا باشی یا نه، حداکثر هم چند ده سال بیشتر نیستی، هی دارند به تو می‌گویند این سبک زندگی درست است، این سبک غلط است، وقتی نمی‌شنوی، نمی‌بینی، چشم داری، نمی‌بینی، گوش داری، توجه نمی‌کنی، تو زنده نیستی، مرده‌ای!

می‌فرماید این‌ها را گفتیم، این یادآوری می‌شود «لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا»، تا اخطار بدهد به آن‌ها که زنده هستند. شما به مرده هر چه اخطار بدهی که از جای خودش تکان نمی‌خورد، نمی‌فهمد. هی آژیر بکش، هی جیغ بزن، مرده است! قرآن می‌فرماید شما مرده‌اید. هر چه انبیاء با شما حرف می‌زنند، هیچ‌چیز آن هم از اساس جدید نیست، همه را خداوند به قلب همه شما داده، اجمالاً در وجدان همه شما هست، چرا تکان نمی‌خورید؟ چرا مسیرت را اصلاح نمی‌کنی؟ چرا زمان را داری از دست می‌دهی؟ خداوند می‌فرماید که ما می‌دانیم چرا؟ برای این که زنده نیستی. «لِیُنْذِرَ»، انذار یعنی اخطار. یعنی این‌ها کسانی را نگران می‌کند، از خواب می‌پراند، که زنده باشند. مرده را هر چه تکان بدهی، بیدار نمی‌شود. فرمودند اگر هر چه این حرف‌ها را می‌شنوی، هی قرآن می‌خوانی، باز هم همان سبک را ادامه می‌دهی، مرده‌ای. تو زنده نیستی، روح تو زنده نیست، زنده شو.

بعد هم می‌فرماید: «وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ». حالا برای آدم‌های خوبی که بیدار می‌شوند، زنده می‌شوند، این‌ها این یادآوری را می‌کنیم برای این که آن‌ها را اخطار بدهی، سوت خطر بکشی که اینجا جای خوابیدن نیست. اینجا شما یک موجود جسمانی هفتاد- هشتاد ساله نیستید. این‌ها را تکان بده، و آن‌ها را بترسان که چرا خوابیده‌اید؟ بلند شو! عمل صالح! فرصت را از دست نده.

آن کفاری که می‌گویید و آن منافقی که می‌گوید کر و کور و لال است، آن‌ها چه؟ چرا به آن‌ها می‌گویید؟ به آن‌ها هم باید بگوییم. چرا؟ «وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ». باید فردا آن‌ها هم نتوانند بگویند به ما نگفتید. آن صدایی که می‌گویی در فطرت و وجدان ما بود، آن صدا به قدر کافی بلند نبود. ما فکر کردیم یک چیز دیگر است، درست برای ما شفاف نشد.

خداوند می‌فرماید که ما روز قیامت و بعد از این عالم شرمنده هیچ کس نخواهیم بود. برای این که شرمنده نباشیم، باید همه چیز را به همه شما می‌گفتیم و گفتیم.

قرآن یک جای دیگر هم می‌فرماید که اگر انبیاء نیامده بودند، روز قیامت انسان حق داشت خدا را محاکمه کند. شما ما را محاکمه می‌کردید که اگر قضیه این‌قدر جدی بود که بعد از این ۶۰ -۷۰ سال ابدیت است، بهشت، جهنم، این‌ها هست، چرا به ما نگفتی؟ ما را خلق کردی آوردی در این دنیا، ما فکر کردیم همین غذا و خواب و لباس و ازدواج و همین چیزها است! و چیز دیگری نبود، ما فکر کردیم همین است، بعدش هم نمی‌دانیم چه کار می‌شود. چرا مسئله به این مهمی را نگفتی؟ خداوند می‌فرماید اگر انبیاء را نمی‌فرستادیم، شما حق داشتید من را محاکمه کنید. به جای این که شما در دادگاه الهی حاضر بشوید، من باید در دادگاه بشری حاضر می‌شدم جواب پس می‌دادم. ولی صدای ما به همه شما رسید.

خداوند در چندین آیه می‌فرماید صدای من را به همه شما رساندند. هیچ‌کدام از شما نمی‌توانید بگویید که ما اصلا نمی‌دانستیم درست و نادرست چیست. دروغ می‌گویید. ممکن است کم و زیاد باشد، اما اصل آن را رساندند. قرآن اینجا می‌فرماید هیچ آبادی، هیچ شهری، هیچ جامعه‌ای در تاریخ بشر نبوده، الا این که صدای ما به آن‌ها رسیده. یا رسول فرستادیم مستقیم، یا نذیر، یعنی منذر، اخطارگر، که صدای انبیاء را به آن‌ها رسانده. این که بعضی‌ها می‌گویند کل پیامبران در خاورمیانه بودند و این منطقه غرب آسیا، این اشتباه است.

اولاً آن موقع‌ها تمدن و جامعه بشری عمدتاً فقط همین‌جا بوده، جاهای دیگر کمتر بوده. ولی هر جا بوده، قرآن صریح می‌فرماید هیچ جامعه‌ای نبوده الا این که پیامبرانی بودند و صدای خداوند به آن‌ها رسید.

لذا شما از عمق جنگل‌های آمازون تا قلب کویر آفریقا تا قلب شهرهای دنیا بروید، هیچ‌جا نیست که خبری از دین و ایمانی به عالم معنا نباشد، منتهی با شرک و خرافات قاطی شده است ولی اصل آن هست. این که قرآن هر قصه‌ای را می‌گوید این‌ها قصه نیست واقعیت است، دارد گزارش می‌دهد، می‌گوید: «فَاعْتَبِرُوا». عبرت بگیرید. عبرت از عبور است. عبرت یعنی از ظاهر آن عبور کن و به باطن آن برو. عبرت بگیر یعنی پیام آن را بگیر. یعنی دوباره قضیه موسی و فرعون ادامه دارد. باز الآن هم ابراهیم و نمرود هستند، تمام نشده. «فِیهِ ذِکْرُکُمْ»، قرآن می‌فرماید این چیزهایی که از انبیاء قبل تعریف می‌کنیم، این‌ها داستان خودتان است. «فِیهِ ذِکْرُکُمْ»، مسئله شماست. نگویید به ما چه ۱۴۰۰ سال پیش کجا چه اتفاقی افتاده، نه، الآن هم دارد اتفاق می‌افتد. همه این کارها دارد تکرار می‌شود دوباره. «فِیهِ ذِکْرُکُمْ»، این‌ها مسئله شما است، مسئله دیروز نیست، مسئله اینجا و الآن است. بعضی مصادیق آن هم که قرآن، مثل همان عبدالله بن ابی و... که می‌فرماید این‌ها چه بودند و چه شدند و بعداً چه کردند، که واقعاً تعجب می‌کنید، آن وقت می‌بینید اتفاقاتی که در همین ۳۰ -۴۰ سال بعد از انقلاب افتاد، چه کسانی از اوج قله انقلاب در لجن دشمن رفتند، چه کسانی از لجن این طرف آمدند، آن وقت می‌فهمید که این آیات برای همین الآن است. قرآن برای امروز، این آیات برای اینجا و اکنون است. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha